که تنها شمع بی پروابه امید سحر می سوزد

من این را خوب می دانم

که بعد از من ، فقط تنها کسانی یاد من هستند

که درد بودن و فرسودنم را خوب فهمیدند

و من را از پس این چهره آدم نما

بسیار سنجیدند و هرگز هم نرنجیدند

و این را نیز می دانم

که تنها شمع بی پروا

به امید سحر می سوزد و بیدار می ماند

و تنها بلبل شیدا

ز سوز هجر می خواند

منم امشب

به پاس شمع

تاسحربیدارخواهم ماند

وفریادی زنم امشب

سحرنزدیک نزدیک است

/ 6 نظر / 7 بازدید
آریا

[گل][لبخند] بسیار زیباست خدایا در انتظار سحرم نومیدم نکن[لبخند][گل]

محتشمی

آری سحر نزدیک است و ما چشم انتظار سپیده ایم سپاس[گل]

شبنم سینا

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی... [گل][لبخند]

نسیم صبا

امشب سحر نزدیک است و من در خیال او که امشب چکونه باشرم برسم حضور او خدایا می دانم که تو هرگز به رویم نمی اوری اما من شرمندگی درونم را چه کنم که آبرویم نمی بری الاها من بی تو هرگز نتوانم به سر کنم چه کنم ؟؟ گر چه آلوده نفسم لیک این دل به جز تو من نمی برم پروردگارا می دانم که همیشه با منی تو دردم این است که چرا من نیستم همیشه با تو خدایا دریاب این دل بیچاره ام را که کس غیر تو ندارد الهی و ربی صبرت الی عذابک فکیف اصبر علی فراقک