دل دریایی

گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب

گر پدر مرد، تفنگ پدری هسـت هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

/ 8 نظر / 7 بازدید
رامین صابری

سلام خیلی زیبا بود مرسی

دوست...

سلام دوست عزیز. خوب هستین؟؟؟ یه درخواست ازتون داشتیم. میخوایم بزرگترین و صمیمی ترین وبلاگ گروهی رو با کمک شما دوستان افتتاح بکنیم. از خوشی ها و خاطره هامون گرفته تا غم ها و ناراحتیهامون رو میخوایم اونجا بنویسیم و بحث بکنیم. خواستیم شما رو هم به این گروه دوست داشتنی و عزیز دعوت بکنیم تا شما هم عضو این گروه بشین. ممنونم... منتظرتون هستیم... فعلا... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

قاسمی

هیچ گاه تنهایی و کتاب و قلم ، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا کسی از من نخواهد گرفت ... دیگر چه می خواهم ؟ آزادی چهارمین بود که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند[گل].

قاسمی

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد، بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را......... «دکتر علی شریعتی»

شبنم سینا

بیشتر از همه گرگها آن گرگها بدانند که خود را مخفی کرده اند در لباس میش[ناراحت]

فرشته I ♥ U

حتــــی اگر از غم جفا پیر شود لعنت به دلـم اگر زتو سیر شود آنقدر برای تو غزل خواهم گفت تا قصه عشق مـا جهانگیر شود