کسی که گمشده اش یوسف است می داند

نشسته دردل یک انتظاربی پایان

سپرده خاطره هارابه زورق توفان

به یادگارازآن عشق مانده عکسی تار

که تاهمیشه به قاب دلش شده مهمان!

کسی که گمشده اش یوسف است می داند

که داغ کهنه چه کرده است بادل کنعان...

 

 

 

 

 

 

 

/ 15 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Narcissus

سلام موفق باشید [گل]

سید جمال طباطبایی ازاد

چه مطلب جالب و زیبایی بله بسیار مختصر و با بار معنایی بسیار عالی جدا که من لذت میبرم بدون تعارف در عین اختصار بسیار زیبا و عالی ضمنا در مورد مقالات ضد اسلامی و کتابهای نقد بر کتاب بیست و سه سال علی دشتی و تا حدودی نقد ان کتاب مطلب نوشتم دوست داشتید قدمتان بر دیدگانم مفتخرم خواهید نمود

بهار

سلام.....خوبی؟یه اپ کردم....فقط بیا و ببین...من که خودم خیلی روم تاثیر گذاشت....منتظرم.

behnam

با سلام وبلاگ جالبي داري مايلي با من تبادل لينک کني که تبادل لينک به صورت اتوماتيک هستش اگه خواستي بيا به همين آدرس و لينکتو اضافه کن. با تشکر www.chic.loxblog.com

ناهید

به به ...

سید جمال طباطبایی ازاد

شعر این است که هدیه میکنم به شما زندگی نقشی است بیهوده که با دست حوادث رنگ می گیرد ابتدا با یک تصادف نطفه میگیرد سپس با هر تصادف لحظه ها را رنگ میبخشیم بدنبال تصادف نیز میمیریم راه ما از هیچ تا پوچ است سنگ فرش دل تمامش شادی و اندوه پیش پای ما سرابی خوش در گلو ها و قفامان لحظه ها انبوه با امیدی عاقبت نومید شب پی ما ما پی خورشید بدرود ممنونم

نصرتی

زیباست. با اینکه نمی توانم شعر بگویم، اما از خواندن آن لذت می برم. سابق بر این منت می گذاشتید و به بلاگم سر می زدید. باز هم منتظر شما هستم.

مهتــــاب

من تو را دوست دارم...تو دیگری را..دیگری دیگری را!! واین است راز تنهــــائی ما!! **** سلام و وقت بخیــر حیـــــان عزیز[گل] عالی بود مثل همیشه....[قلب]

شکلات

سه درد آمد به جانم هر سه یکبار؛ غریب و اسیری و غم یار، غریبی و اسیری چاره دیره، غم یار و غم یار و غم یار....باباطاهر

شکلات

سه درد آمد به جانم هر سه یکبار؛ غریب و اسیری و غم یار، غریبی و اسیری چاره دیره، غم یار و غم یار و غم یار....باباطاهر