یوسفم یامریم

سجاده ام رابهت بخشیدم تاهرروزوقتی پیشانی برآن می نهی                

 درآن نورخدایی بینی

وقول دادی تن پوشت رابهم هدیه دهی تادرآن بوی عشق خدایی احساس کنم

یک روزگذشت

یک ماه گذشت

سال عوض شد

 

وهنوزمن منتظرم

تقصیرمن نبودخودت گفتی پست نمیکنم

وآن رابه خودت واگذارمیکنم

تادورازچشم اغیار

تن پوشم رادرآری

ویعقوب واربردیده نهی

تابرات اثبات شود که من

یوسفم یامریم

/ 18 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امین

آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست عشق تو پشت و پناهم بود و نیست حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم چیز سبزی در نگاهم بود و نیست عشق این سرمایه ی بازار دل آب این روی سیاهم بود و نیست یاد آن ایام مشتاقی بخیر عاشقی تنها گناهم بود و نیست سلام دوست شاعرم!![گل]

آریسا

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست عشق تو پشت و پناهم بود و نیست حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم چیز سبزی در نگاهم بود و نیست عشق این سرمایه ی بازار دل آب این روی سیاهم بود و نیست یاد آن ایام مشتاقی بخیر عاشقی تنها گناهم بود و نیست سلام دوست شاعرم!![گل]

آریسا

دستهایت تکیه گاهم بود و نیست عشق تو پشت و پناهم بود و نیست حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم چیز سبزی در نگاهم بود و نیست عشق این سرمایه ی بازار دل آب این روی سیاهم بود و نیست یاد آن ایام مشتاقی بخیر عاشقی تنها گناهم بود و نیست سلام دوست شاعرم!![گل]

یه غریبه

سلام حیان نوشته هات بسیارزیباست هم بامعنا هم عمیق نمی دانم مخاطبت کیست فقط میدانم بااحساس برایش مینویسی چندین باردوپست آخریت رامرورکردم خیلی لذت بردم خوش بحال خودت وقلمت وخوش به حال هرکسیکه براش مینویسی بدرود بازهم می آیم تااحساس کنم زیبایی ومحبت را[گل][گل]

یه غریبه

سلام حیان نوشته هات بسیارزیباست هم بامعنا هم عمیق نمی دانم مخاطبت کیست فقط میدانم بااحساس برایش مینویسی چندین باردوپست آخریت رامرورکردم خیلی لذت بردم خوش بحال خودت وقلمت وخوش به حال هرکسیکه براش مینویسی بدرود بازهم می آیم تااحساس کنم زیبایی ومحبت را[گل][گل]

یه غریبه

سلام حیان نوشته هات بسیارزیباست هم بامعنا هم عمیق نمی دانم مخاطبت کیست فقط میدانم بااحساس برایش مینویسی چندین باردوپست آخریت رامرورکردم خیلی لذت بردم خوش بحال خودت وقلمت وخوش به حال هرکسیکه براش مینویسی بدرود بازهم می آیم تااحساس کنم زیبایی ومحبت را[گل][گل]

کوشا

سلام با دو غزل منتظر نقدها و نظرات مفیدتان هستم[گل]

کوشا

سلام با دو غزل منتظر نقدها و نظرات مفیدتان هستم[گل]

ابراهیم

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که : پدر تنها قهرمان بود .* * عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد * *بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ... * *بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند . * *تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند. * *تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود * *و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!* حسی پناهی