مهم نیست غزال هستی یاشیر...

گمان کردم که بی تومی توانم زندگی کنم

زیستن من بدون تکرارخاطرات توناممکن شد

امادانستم که توانستی چه نجیبانه و مستانه بدون من زندگی کنی

فرق من وتودراین بود....

اماهمچنان به عشق امیدزندگی میکنم...

 

هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشیدطلوع می کندیک غزال شروع به دویدن

می کندومیداند سرعتش باید از یک شیر بیشتر باشدتا کشتهنشود ،

 هر روز صبح در آفریقا وقتی خورشید طلوع میکند یک شیرشروع به دویدن

می کندو میداند که بایدسریع تر از آن غزال بدود تا از گرسنگی نمیرد

 مهمنیست غزال هستی یا شیربا طلوع خورشید دویدن را آغاز کن ..

/ 10 نظر / 18 بازدید
هاجر(قوی سفیددریا)

حیاااااااااااااااااااااااااان چهههههههههه غم انگیززززززنگاشتییییی

هاجر(قوی سفیددریا)

[ناراحت][ناراحت]

شبنم سینا

اماهمچنان به عشق امیدزندگی میکنم...گرچه دیگر امیدی به سحر نیست.. دیگر امیدی با سحر نیست..[ناراحت][ناراحت]

امين

چه بی گلایه میروند به کام شب ، ستاره ها چه عاشقانه میشود شب سیاه و برق برفدانه ها... بگو ، بگو که واژه ها مقدسند. ببین چه صبح روشنی به پاست میان کوچه ها. بگو که بازمیکند دوباره ارغوان به ناز صبح زود چشم ها و چشمه ها. بگو که باز میشود سگرمه های گزمه ها.

سهيل افشار

صبركن عشق زمين گيرشود بعد برو يادل از ديدن توسير شود بعد برو تو اگر كوچ كني بغض خدا مي شكند صبر كن گريه بزنجير شود بعد برو [گل] سلام دوست عزيز وب قنگي دارين موفق باشيد [گل]

نفیسه

سلام خیلی مطلب زیبا و پر انرژی بود[نیشخند] موفق باشید[گل]

آیه های بی نهایت

سلام آیه های بی نهایت با این مطالب همیشه با شماست.. همراهمان باشید به روزرسانی بخشهای متعدد وب به این شرح می باشد: 1- بخش ادبی: شنبه ها 2- بخش علمی: سه شنبه ها 3- بخش روابط عمومی و مدیریت هم بسته به شرایط و خواسته ی شما منتظر نگاه صمیمی شما هستیم. در پناه خدا ayehayebinahayat.blogfa.com

هومن آشنا

ياد باد آنكه نهانت نظري با ما بود رقم مهر تو اندر رخ ما پيدا بود [ناراحت]

امين

روزگاری با غم دوری تو من ساختم قصه ها و غصه ها با یاد تو پرداختم با امید دیدنت یک لحظه و یک ثانیه بارها در کنج غم شعر و غزلها ساختم شور عشقت خانه ی دل را به بازی میگرفت من چه تلخ این بازی بی انتها را باختم گرچه سازت همنوا با ساز من هرگز نشد باز اما من برایت این نوا بنواختم بی تو سرگردان و حیران گم بدم در خویشتن با تو اما من خودم را بیشتر بشناختم عقل در آغوش عشقم خفته و مدهوش بود من به رأی عشق سوی قلب سنگت تاختم پیش چشمم این جهان تمثیلی از روی تو شد گوییا جز تو همه دنیا به دور انداختم

فرشته I ♥ U

عهدکردیم که بی دوست به صحرانرویم بــــــی تماشا گه رویش به تماشا نرویم بـــــــــــدرشتی و جفا روی مگردان ازما که بکشتن بــــــــرویم از نظرت ما نرویم