من و تجلیگاه امید

امسال به حمد ولطف او زیارت خانه اش نصیبم شد

 

آن مکان آن شوروشوق غیرقابل توصیف هست

 

مسجدالنبی، قبرستان بقیع، طواف ،صفا  ومروه، منا، عرفه،

صحرای مزدلفه ورمی جمرات

 

همه وهمه دنیایی ازعظمت ،صفا وعشق بود

 

دنیایی ازامیددراین دریای بیکران موج میزد

ازعرفه میگویم .. ازآشوب درون ،نجواوتضرع مومنان

درآنجا انسان احساس نیستی وهستیمیکند

نیستی ازآنجایی که قطره ای دربرابردریای بیکران نیایش انسانهانیست

وهستی بخاطراینکه خدایی دارد بسیارآمرزنده ومهربان

من درآنروزهرجا نگاه میکردم زاری وتضرع بود وهرکسی باخدای

خویش خلوت کرده بود واشکمیریخت

علی الخصوص دربالای جبل الرحمه که یک تکه سفیدپوش شده

بود وزائرانبالباس احرام بالای کوه به نیایش مشغول بودند

 

انگاربرف آمده بود واین جسم سیاه کوه راسفیدکرده بود

 

همه جا دعا بود ودعا ودعا.........

 

ونجوایی الهی درآن فضاطنین اندازبود

 

((که نحن اقرب الیه من حبل الورید))

 

ماازرگ کردن به شمانزدیکتریم

 

باماسخن بگویید وامیدواربه رحمت مان باشید

 

وازرحمت الهی مایوس وناامیدنشوید

 

((لاتقنطوا من رحمه الله))

((لاتقنطوا من رحمه الله))

کاش همه تان بودید ومی دیدید...

/ 3 نظر / 17 بازدید
شبنم سینا

بله حیان عزیز خوب یادمه اون روزهایی به دعوت دوست لبیک گفتی و از بین ما رفتی گرچه ما از رفتنت و نبودنت دلتنگ بودیم ولی خوشحال بودیم که در دیار یار بهترین زیباترین عرفانی ترین و عاشقانه ترین لحظات رو سپری میکنی و ما برات دعا میکردیم و تو هم برای ما ما برای برگشتنت لحظه شماری میکردیم و تو دوست داشتی هرچه بیشتر کنار معشوق بمونی همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی ما منتظر بودیم بیای تا خاک رهت رو سرمه ی چشم کنیم و تو اونجا خاک پاک بقیع رو دیده دریـــا کنم و صبر به صحرا فکنم و ندر این کار دل خویش به دریا فکنم گاهی هم که دلمون خیلی خیلی تنگ می شد : گریان شده ٬ همچون دخترکی لجباز پا به زمین می کوبد... تو را می خواهد ٬ تمام ِ تو را دلم و گاهی که فکر میکردیم مارو فراموش کردی: اگر تو فارغی از حال دوستان ،یارا فراغت از تو میسر نمی شود ما را و وقتی به لحظه ی آمدنت فکر میکردیم: امشب دلم از آمدنت سرشار است، فانوس به دست کوچه ی دیدار است آن گونه تو را در انتظارم که اگر، این چشم بخوابد آن یکی بیدار است ... گاهی که ازت بیخبر بودیم:

شبنم سینا

گاهی که ازت بیخبر بودیم: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر زاروبیمار غمم راحت جانی به من آر قلب بی حاصل مارا بزن اکسیر مراد یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر و.... خلاصه تموم لحظات رو با یاد و خاطره ی تو سپری کردیم و انتظار کشیدیم تا تو برگشتی برگشتی با دلی سرشار از معرفت یار و عشق معشوق و محبت بیکران مهربان جاودان حجت مقبول و سعیت مشکور حیان عزیز[لبخند] امید که بار دیگر روزیت شود سعی صفا و مروه و ... [گل][گل][گل][لبخند][لبخند][لبخند]

نسیم صبا

کاش هرگز یادمان نرود که خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر است