به امید حیات ابدی

بلبلان می خوانند آفتابی گرم و هستی بخش می تابد و زمیــن بوی خوش

زیستن شپره را میشنود و کبوتر در سایۀ دلچسب خیال می خوابد روزها از

پس هم می گذرند و لحظه هایزندگی از پس هم،عمر ما در گذر است عمر

ما چون برگیست که در آغوش بی رحم و خصمانۀباد در سفر است برگی از

شاخه پرید غزل آخر تنهایی خود را سر داد کفتری کنج حیاطآخرین نالۀ

بی همدمی خود را بدست باد داد یک نفر دلتنگ است یـک  نفر در حسرت

یک نفردر شادی یک نفر در وحشت زندگی یعنی چه تا ابـــد در حسرت

نابودی آن یاس سفید یا دراندیشۀ برگشتن آن مرغ مهاجر باشــیم از چه

دلتنگ شدیم،دلخوشی بسیار است پس بجای حسرتدر هجر شـقایق در پی

یافتن راز گل سرخ برویم می توان در اندیشۀ فردا و سحر این شبتاریک و

شوم را به پایان ببریم یا به امید وصال از فراز سر غمها و مصایب بپریم یک

نفر می میرد و هنوز آفتاب می تابد و هنوز آبها می ریزند قطره های عمر ما

روی زمین میریزد پس برای مرگ آن یاس سفید دلتنگ نشویم زندگی را

به امید سحر زندگی را به امیدطلوع فردا زندگی را به امید حیـات ابدی

ادامه بدهیم.....به پایان ببریم

/ 2 نظر / 6 بازدید
ناشناس

با سلام وبلاگ جالبی دارید با مطالب های زیبا موفق باشید به ما هم سر بزنید (طلسمات:محبت.جدایی. کارگشایی. زبان بند و بخت گشایی وغیره و احضار جــــــــــــــــــــــن)

شبنم سینا

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق نه کم از بلبل مستی تو ،بنال ای هشیار بسیار زیبا بود حیان عزیز[لبخند][گل]