|
به امیدسحر تا خـدا بنده نـواز است به خلقش چه نـياز؟مي کشم ناز يکي تا به همه ناز کنم
| ||
|
اول اردیبهشت روزبزرگداشت شیخ اجل فخرپارسایان پارسی مبارک تقدیم به بهترین دوستم:......... اتفاقم به سر کوی کسی افتادست ________ یادش بخیر11سال پیش جزدعوت شدگان همایش بزرگداشت شیخ سعدی بودیم وعکسی نیزاونجاگرفتیم..
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری [ ۱۳٩۱/٢/۱ ] [ ۱۱:٤٧ ق.ظ ] [ حیان ]
سجاده ام رابهت بخشیدم تاهرروزوقتی پیشانی برآن می نهی درآن نورخدایی بینی وقول دادی تن پوشت رابهم هدیه دهی تادرآن بوی عشق خدایی احساس کنم یک روزگذشت یک ماه گذشت سال عوض شد وهنوزمن منتظرم تقصیرمن نبودخودت گفتی پست نمیکنم وآن رابه خودت واگذارمیکنم تادورازچشم اغیار تن پوشم رادرآری ویعقوب واربردیده نهی تابرات اثبات شود که من یوسفم یامریم [ ۱۳٩۱/۱/٢ ] [ ٦:٥٩ ب.ظ ] [ حیان ]
سال نوسال عشق وپاکی برپاکان وامیدواران مبارک عشق به خداوالاترین عشقهاست
نمی توان با یک دل دو عشق را از گردنه ها گذراند هرزگان می توانند
[ ۱۳٩۱/۱/۱ ] [ ۱٢:٢٦ ب.ظ ] [ حیان ]
تبریک میگم خدمت تمام هنردوستان مملکتم اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه اسکار گفت: «ایرانیان بسیارى در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظهاند و گمان دارم خوشحالند. نه فقط به خاطر یک جایزه مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آنها خوشحالند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچه باشکوه فرهنگ به زبان مىآید. فرهنگى غنى و کهن که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مىکنم. مردمى که به همه فرهنگها و تمدنها احترام مىگذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزارند.»
[ ۱۳٩٠/۱٢/۸ ] [ ٩:٠٧ ق.ظ ] [ حیان ]
لأزرعلک بستان ورود [ ۱۳٩٠/۱۱/٢۳ ] [ ۳:٥٧ ب.ظ ] [ حیان ]
هفت جا ٬ نفس خویش را حقیر دیدم : نخست ٬ وقتی دیدمش که به پستی تن می داد تا بلندی یابد . دوم ٬ آن گاه که در برابر از پا افتادگان ٬ می پرید . سوم ٬ آن گاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید . چهارم ٬ آن گاه که گناهی مرتکب شد و با یادآوری این که دیگران نیز همچون او دست به گناه می زنند ٬ خود را دلداری داد . پنجم ٬ آن گاه که از ناچاری ٬ تحمیل شده ای را پذیرفت و شکیبایی اش را ناشی از توانایی دانست . ششم ٬ آن گاه که زشتی چهره ای را نکوهش کرد ٬ حال آن که یکی از نقاب های خودش بود . [ ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ٥:٠۳ ب.ظ ] [ حیان ]
می دانم می دانم نامه ام را حتی اگر در آخرین روز حیات زمین به دستت برسد می خوانی بیا به کوچه هایی که امشب میزبان قدمهای من و تو خواهند بود سلام کنیم بیا به یاد چشمهایی که در روزگار غم و غصه با ما گریسته اند گل سرخی در باغچه روحمان بکاریم. شاید کسی را که با او خندیده ای فراموش کنی اما هرگز کسی را که با او گریسته ای را از یاد نخواهی برد . و من از هنگام تولد کائنات تا کنون سر به شانه های تو گریسته ام پس چگونه می توانم لحظه ای تورا فراموش کنم ؟ چگونه می توانم با ابرهای بهاری در سرودن تو همراه نشوم . اگر به من بگویند : فقط یکبار می توانم تورا از پشت شیشه های مه آلود ببینم و برایت دست تکان بدهم و اگر به من بگویند :فرصتی نیست و فقط یک جمله می توانم به تو بگویم و پس از آن به ابدیت می رسیم رو به رویت می ایستم و می گویم : در قیامت هم نام تورا بر لب خواهم داشت
به محشروعده دیداراگردادی نمی رنجم وصال چون تویی راصبراین مقدارمی باید
[ ۱۳٩٠/٩/۱ ] [ ۱:٠٢ ب.ظ ] [ حیان ]
قوی ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دستی باید لمس ات کند تنی تن ات را داغ کندو لبی طعم لب ات را بچشد مستقل ترین آدم جهان هم که باشی وقت هایی هست که دلت پر میزند برای کسی که برسد.... و بخواهد که آرام رانندگی کنی مغروربودم وگمان میکردم من میتوانم امادانستم ازمن تواناتران دیگری هم ناتوان ماندند... باخودمی اندیشم این لیوان پرآب درکنارم شب وروزپرسه می زند ومن درفاصله ی بسیارنزدیک به ذهن هرروزپژمرده وافسرده ترمی شوم
وگمان میکنم روزی که توبرگردی باتن نحیف من شب نگذرانی امابدان ازروزاول من اینگونه نبودم توخودمرااینگونه ساختی [ ۱۳٩٠/۸/۱٠ ] [ ۱:۳٦ ب.ظ ] [ حیان ]
هر مرد که پس از من ببوسدت در خواب به آسیابهای بادی حمله ور شدی [ ۱۳٩٠/۸/٤ ] [ ٤:٠٤ ب.ظ ] [ حیان ]
نشسته دردل یک انتظاربی پایان سپرده خاطره هارابه زورق توفان به یادگارازآن عشق مانده عکسی تار که تاهمیشه به قاب دلش شده مهمان! کسی که گمشده اش یوسف است می داند که داغ کهنه چه کرده است بادل کنعان...
[ ۱۳٩٠/٧/٩ ] [ ٤:٠۳ ب.ظ ] [ حیان ]
|
![]() | |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||